أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

101

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

هستند يك باشند . عدليه گويند اگر خدا را صفاتى قديمى باشد و جز او نباشند و پاره از او نباشند و خود او نباشند شدنى نيست و بايد يكى از اين سه وجه را بپذيريد . جبريان گويند هر كدام از اين سه وجه بدليل قطعى باطل است و نميشود گفت ولى گوئيم صفات خود موصوف نباشند و جز او هم نباشند و پارهء او هم نباشند ، عدليه گويند شما از اعتراف بهر كدام از سه وجه گذشته گريزان شديد و دعوى چيزى كرديد كه در تصور نگنجد و بگواه عقل باطل باشد بما بگوئيد اين مدعاى شما چه فرقى دارد با اين كه گفته شود : صفات خدا نه خود او باشند و نه جز او و نه پاره او . جبريان گويند هر يك از اين سه وجه با يگانگى خدا تناقض دارند . عدليه گويند گفتار شما هم دچار همان تناقض است و چه بيانى داريد در ابطال اعتراض به او گفته شما هم بمانند آن وجوه فاسد باشد . جبريان گواهى براى تأييد عقيدهء خود آورند گويند ما دانائى نديديم جز كه ذاتش جز ذات او است و قادرى نديديم جز كه توانائيش جز خود او است و چون خدا هم دانا و توانا است بايد دانش و توانى جز خود داشته باشد . عدليه در پاسخ گويند شما بيك امر مادى و محسوس تكيه كرديد و گفتيد دانش و توان خداوند جز خود او باشند چون در محسوسات خود عالم و قادرى جز چنين نديديد پس بايد بگوئيد دانش خدا هم حادث است و قدرت او هم حادث است و همه صفات او حادثند زيرا صاحب صفتى نديديد كه صفاتش حادثند شما چاره‌اى جوئيد از آنچه بروش قياس شما بر عهدهء شما است « 1 »

--> ( 1 ) عقيده اشاعره با فرض صفات براى خدا در برابر ذات با اعتراف بيگانگى و توحيد خدا مانند عقيدهء نصارى است كه باقانيم سه‌گانه قائلند و باينكه خدا اب و ابن و روح القدس است و باز هم گويند خدا يكى است و دو نيست و بيك وحدت نامفهوم معتقدند و جزء ملل مشرك محسوب نيستند و اسلام هم آنها را مشرك ندانسته بلكه بعنوان اهل كتاب حساب آنها را از مشركين جدا كرده زيرا اين شرك شرك صريح نيست و شرك تحليلى و علمى است و قول باينكه صفات ذاتيه خدا مانند علم و قدرت زائد بر ذات مستلزم تعدد قدما و شرك تحليلى است موجب كفر نيست زيرا به كلمه توحيد معترفند و اينكه صفات ذاتيه عين ذات است به اين معنا است كه وحدت حقهء الهى را نموديست از علم و قدرت و صفات كماليه ديگر و اين وحدت و نمودها در عقل نگنجند ( مترجم )